مرتضى مطهرى

780

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

أَلْوانِكُمْ » « 1 » اختلاف رنگها و زبانها جزو آيات الهى است ، يعنى خداوند اين اختلافها را به خاطر يك حكمتى به وجود آورده ؛ اينها بدون حكمت نيست ، حكمت دارد . لااقل يكى از فلسفه هايش تعارفهاست ، اينكه مردم يكديگر را مىشناسند ؛ و الّا اگر همهء مردم يكرنگ و يك شكل بودند و دست خلقت انسانها را به گونه‌اى خلق مىكرد و با نظامى به وجود مىآورد كه مثل قارچهايى بودند كه در كنار يك جوى سبز مىشوند ، آنچنان همرنگ و همشكل و همسطح و همقد و همقيافه و همچهره و همصدا كه اگر انسان با يك نفر ده روز مىنشست و با او حرف مىزد و بعد او مىرفت يك ساعت ديگر يك كس ديگر مىآمد ، نمىفهميد كه اين همان است كه با او حرف مىزد يا كس ديگر است . اين كه ديگر زندگى اجتماعى نمىشد . پس اين اختلافها در عين وحدتها - كه از يك جنبه وحدت دارند از يك جنبه اختلاف - چيزهايى است كه بايد باشد ، چرا ؟ براى اينكه اينها علائم شناسايى است ، علائمى است كه با آن افراد بشر يكديگر را شناسايى مىكنند و بايد يكديگر را شناسايى كنند چون بايد با يكديگر زندگى كنند . پس اينكه در قرآن مسئلهء تعارف به عنوان يك غايت براى اين اختلاف مردم به حسب نظام خلقت ذكر شده ، مىخواهد بگويد كه انسان در متن خلقت به گونه‌اى آفريده شده است كه مقدمات زندگى اجتماعى برايش فراهم باشد . از جمله مقدمات و شرايط زندگى اجتماعى شناسايى كردن است ، زمينهء شناسنامه داشتن و شناسايى كردن و علامتگذارى يكديگر است . قرآن نگفته كه إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ « لا لِانْ تَتَفاخَروا » اينها براى تفاخر نيست ، به گزاف اين گونه شده ؛ بلكه با اينكه هدف اصلى « لا لِانْ تَتَفاخَروا » هست ولى يك فلسفهء ديگر ذكر مىكند : لِتَعارَفُوا ، يعنى : لا لِانْ تَتَفاخَروا بَلْ لِانْ تَتَعارَفوا ، كه تعارفوا در اصل همان تَتَعارَفوا است . 2 . آيهء سورهء زخرف آيهء ديگرى كه به آن استناد شده است آيهء سورهء زخرف است . در سورهء زخرف آيه‌اى هست كه محل كلام و سخن است يعنى خيلى قابل دقت و توجه است . قبل از اين آيه آياتى است كه راجع به رسالت و نبوت است . ظاهراً اين آيات است : لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ « 2 » . گفتند كه چرا قرآن كه يك نعمت معنوى و يك رحمت معنوى است به يكى از اين دو شخصيت بزرگِ اين دو مركز يعنى مكه و طائف نازل نشد ، يعنى به وليد بن مغيرهء مخزومى كه ثروتمند قريش بود در مكه ، و عروة بن مسعود ثقفى كه متشخص ثقفىها بود در طائف . قرآن مىگويد كه أَ هُمْ

--> ( 1 ) روم / 22 . ( 2 ) زخرف / 31 .